برخي از مورخين براي نوح و طوفانش رقم تاريخي تخميني تعيين كرده اند؛ از آن جمله جواهر لعل نهرو، نويسنده «نگاهي به تاريخ جهان» در «نامه هاي پدري به دخترش» حوالي5500 سال پيش را آورده است. ليكن او هم در رقم تاريخي و هم دربارة سرزميني كه طوفان آن را فرا گرفته اشتباه كرده است؛ او گمان كرده كه طوفان در بين النهرين و در اثر طغيان رودخانه هاي دجله و فرات و نيز بارندگي هاي شديد، رخ داده است.
در متون تاريخي معتبر كه در قرن بيستم تدوين شده اند[1]، سخن از «نوح بابلي» به ميان آمده و او از مردم آكد (عاد) قلمداد شده است. البته حديث هائي نيز در ميان احاديث ما هست از آن جمله حديث مفضل بن عمر از امام صادق(ع) كه نوح از اهالي بين النهرين و در جائي كه بعدها شهر كوفه در آن جا بنا شد، مي زيسته است.
اما نظر بر احاديث ديگر بايد گفت: نوح و قومش در زماني كه جايگاه درياي مديترانه جلگه ها و دره هاي سبز و خرم بود، در آن سرزمين زندگي مي كردند. آتروسک های التصاقی زبان با نشان گرگ ماده شیرده در یونان و کاتالانهای التصاقی زبان اسپانیا بازماندگان قوم نوح نبی هستند.
طوفان نوح عبارت است از حادثه بزرگی که دریای مدیترانه را به وجود آورد: گسل ها به حرکت در آمد، آب از زمین جوشید، تنگۀ جبل الطارق شکافته شد آب از اقیانوس به دره های مدیترانه ریخت، از آسمان نیز می بارید.
طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه «وَ يا سَماءُ أَقْلِعي»– 44هود- از ائمه طاهرین آورده است: در (پایان طوفان) آب هائی که از زمین جوشیده بودند به زمین فرو رفتند ولی از آب های آسمان دریاها و رودها به وجود آمدند.
از نظر زمین شناسی، طبیعی است وقتی که گسل ها حرکت کرده فرو می روند آن بخش از زمین گود می شود و آب های سفره های زیر زمینی به طرف آن می ریزند اما وقتی که آن گودی با آب اقیانوس و باران پر شد، از نو سفره های زیر زمینی را پر می کند.
حدیث دیگر از امام عسگری(ع) داریم (که متاسفانه این روزها هر چه گشتم آدرس آن را پیدا نکردم) می فرماید: سرزمینی که طوفان نوح آن را فرا گرفت هنوز هم دریا است.
پس از دقت در مجموع احادیث و اِعمال قاعدۀ «تعادل و تراجیح» مسلّم می شود که حضرت نوح پس از طوفان به بين النهرين آمده است.
کابالیست ها داستان طوفان نوح را در تورات تحریف کردند، سپس در دورۀ خلفا که تفسیر قرآن انحصاراً در اختیار کابالیست هائی مانند تمیم داری بود، این تحریف به متون تفسیری اسلامی نیز نفوذ کرد و به زبان ها انداختند که طوفان نوح کل دنیا را گرفته بود و حضرت نوح از هر نوع حیوان یک جفت در کشتی جمع کرد.
جزائری در «قصص» از امام صادق(ع) آورده است که نوح فقط هشت جفت از حیوانات را در کشتی سوار کرده است.
گویا دام هائی بوده اند که برای استفاده از شیرشان، یا به خاطر این که منحصر به درّه های مدیترانه بوده اند، در کشتی قرار گرفته اند.
ما نمي دانيم كه پديده «بت پرستي» پيش از قوم نوح بوده، و اگر بوده چه قدر رواج داشته، اين قدر مسلّم است كه اولين فراز و اوج و رواج آن در ميان قوم نوح، تكوّن يافته است، به حدي كه نام و آوازه بت هاي آنان به ديگر اقوام نيز رسيده بود و مورد تقليد آنان مي گشت. در قرآن و نيز در متون تاريخي مذكور در بالا، نام بت هاي آنان بدين شرح آمده است: 1: بعل، كه نام شهر بعلبك لبنان از آثار باقية آن است كه در قرون بعد از طوفان پايتخت دولت عمالقه بوده است.
2- ودّ: كه او را در قرون بعدي در ميان قبايل عرب مي بينيم كه حتي بر قريش نيز نفوذ كرده بود و نام پدر عمرو كه در جنگ خندق به دست علي(ع) كشته شد «عبدودّ» بوده است. 3: سوآع. 4: يغوث. 5: يعوق. 6: نسر؛ به معني عقاب. معنائي كه با خودش از ميان همان قوم به عربستان آورده بود.
نام پنج بت اخير، در سوره نوح آمده است «وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً»[2]. كه پس از هلاكت قوم نوح آن ها را از سواحل مديترانه تا سواحل خليج فارس و درياي عمان، مورد پرستش مردمان مختلف مي بينيم. چون نام بعل در اين آيه نيامده مي توان گفت آن از پديده هاي قرون بعدي است. ليكن نظر به تركيب «بعلبك» از دو لفظ بعل و بكّ، بوي قدمت و كهن بودن آن به مشام مي رسد. و خواهيم ديد كه بعل قديمی ترين بت است.
از مسلّمات تاريخي است كه زبان مردم منطقه اي كه «سرزمين سامي» ناميده مي شود- شامل: سوريه، لبنان، فلسطين، عربستان، يمن و عراق- حتي در دوران اقتدار آكديان (عادها) يك زبان واحد بوده كه گونه هاي لهجه اي داشته اند. بكّ نمي تواند با «بكهّ» كه نام آن زمانيِ مكّه (اولين آبادي پديد شده در روي زمين) بي ارتباط باشد. انسان مهاجر هميشه اصولي از خاطرات بومي را حفظ مي كند. حتي در اواخر كه اروپائيان به قارة امريكا رفتند نام شهرهاي اروپائي شان را در امريكا گاهي با پيشوند «نيو» و گاهي بدون آن مانند «فيلادلفيا» بر شهرهاي نو ساختۀ خود گذاشتند.
در قرآن نام بعل در سوره صافات آمده كه الياس پيامبر معروف با آن مبارزه كرده است: گفت: «أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقين»[3]: آيا بعل را پرستش مي كنيد و خداوند را كه احسن الخالقين است وا مي گذاريد! بعل در نواحي مديترانه در شهري بنام «بك» نمي تواند بي ارتباط با تمدن قوم نوح باشد.
بعل را به صورت سنگ مخروطي شكل مجسم مي ساختند و در تصور ايشان اصل «نرينگي» در توليد مثل به شمار مي رفت و عنوان «شوهر زمين» و بارور كننده آن را داشت[4].
بعل در قرون بعدي به ميان عبرانيان در سرزمين فلسطين كه در امتداد لبنان در ساحل مديترانه است نيز نفوذ كرد و پرستش هم مي شد. نام و لفظ بعل به ميان مردمان ساكن در شبه جزيره عربستان از اردن تا يمن، نفوذ كرده است اما به عنوان بت داراي مجسمه کامل انسان، پرستش شده است. كلمه بعل در زبان عرب رواج و شيوع گسترده داشته و دارد كه به معني «شوهر» به كار مي رود و چون اشتقاق اصيل و مشتقات اصيل ندارد (زيرا خارج از ثلاثي مجرد، كمتر به ابواب رفته است) از لغات زبانهای التصاقی است كه يك واژه مهاجر و غير بومي است. و اگر آن را يك واژة مهاجر ندانيم از نشانه هاي اشتراك زبان قوم نوح، زبانهای التصاقی و تورک خواهد بود و بعيد نيست كه چنين باشد.